![]() |
![]() |
|
| خداوند به دستهای پاک می نگرد نه به دست های پر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 12:6 توسط مهران ده نمکی |
|
|
خداوند به دستهای پاک می نگرد
نه به دستهای پر |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:54 توسط مهران ده نمکی |
|
|
باز هم مثل هر سال هيئت فاطميه مجمع الانصار شمال شرقي تهران
با برپايي محفلي بزرگ و همراه باعشاق حضرت زهرا (س)پرچم اين محفل رو بالا بردن محل برگزاري اين محفل در دانشگاه علم و صنعت ايران واحد تهران واقع در م رسالت خ هنگام خ دانشگاه دانشگاه علم و صنعت مسجد دانشگاه مي باشد من هم به عنوان يكي از خدام در اين محفل ميباشم اميد دارم به ديدار شما دوستان گرامي پيروز وموفق باشيد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:0 توسط مهران ده نمکی |
|
خدايا بازم امد بوي فاطميه خدايا بازم امد بوي ياس شكسته خدايا بازم امد بوي عطر ياس پهلو شكسته خدايا بازم امد بوي عطر باباي دست بسته خداياب ازم امد بوي چادري خاكي خدايا بازم امد بوي خاك كوچه هاي بني هاشم خدايا بازم امد بوي گريه هاي زينبو حسنو حسين خدايا عالم قرق ماتم شد بازم اومده بوي فاطميه خدايا عالمو قسم به هستي علي كه از دست داره ميره خدايا عالمو قسم ميدنم به بوي عطر ياس خدايا خدايا خدايا قسمت ميدم منو يك بار هم كه شده نميگم مدينه نميگم كربلا ميگم پيش عمه زينب ببر خدايا قسمت ميدم به اون دختركي كه تودوسالگي مادر يك خانواده شده خدايا قسمت ميدم به كسي كه همه هستي حسينه خدايا قسمت ميدم به كسي كه براي ظهور حضرت بايد به عمه جانش زينب قسم خورد خدايا قسمت ميدم منو يك بار به زيارت دختري كه مادرش پهلوش شكسته ببر خدايا منو ببخشو بيامورز ....... ........... ................... .........................تا بعد از فاطميه دهه اول |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 1:37 توسط مهران ده نمکی |
|
|
با سلام به تمامي دوستانم نميدونم كه تلوزيون و اخبار اونو نگاه كرديد يا نه بلاخره تلوزيون ايران واقعيت شيراز رو اعلام كرد در اين بمب گذاري كه توسط افراد ايراني صورت گرفته بود افراد زيادي شهيد وافراد زيادي نيز جانباز شده اند در اين حادثه كه برنامه ريزي شده از طرف امريكاييان بوده خيلي هارو از دست داديم ولي تلوزيون ايران ديروز واقعيت رو گفت من تو مطالب قبلي هم در مورد حادثه شيراز حرفامو زده بودم ولي حالا هم دارم كه اين مطالبو مينويسم خيلي دارم خط قرمز هارو رعايت ميكنم چون از برخورد مثل رزسياه وحشت دارم به هرحال من گفتني هارو اينجا نميتونم بگم ولي ميتونم براي تمامي كساني كه ميخواهند بدانند ايميل كنم كسي براي گفتن اين حرفا تو اين وبلاگ برتاي من فرش قرمز پهن نكره من خودم دارم ميگم كسي به من نگفته كه اله يا بله من برخورد ميترسم ولي از گفتنو نوشتن نميترسم بازم به هر حال ....... گفتني هارو گفتم پيروز وموفق باشيد به اميد ديدار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:3 توسط مهران ده نمکی |
|
|
اين هارو گفتم و نوشتم كه بگويم براي ان دسته از كساني كه ادعاي مردانگي و حضور در جبهه هاي حق
عليه باطل رو ميكنن اين ها رو گفتم از زبان كسي كه اصلا جنگ رو نديده كاري كه خودم پيگيرش هستم حدود يك ماهو چند روز روز اين شهيدي كه داستانش رو نوشتم وهم به صورت خلاصه به نمايش گذاشتم
تحقيق كردم و نتيجه اش اين شده اميد وارم رضايت داشته باشيد من اين رو گفتم براي اناني كه ميگويند مردان جنگ ما همش درحال نماز بودن زيارت عاشورا ميخواندند
و صبح به شهادت ميرسيدند من اين رو گفتم كه بدانند كه شهيد رو هنوز نشناختن ايشان هناني هستن كه از شاه هديه گرفته دولت
مصدق رو سرنگون كرده من اين رو براي انان نوشتم كه جنگ تحميلي ما رو درشت مي نويسن نه درست من اين رو براي انان مينويسم كه بگويم از اين گونه افراد راضي نيستم من اين رو نوشتم كه شهيد طيب رو بعد از چندين وقت نامش رو زنده كنم من به ايشان لقب گمنام رو دادم با اين كه قبر مطهر ايشان معلوم است ولي افراد كمي هستن كه ايشان رومي شناسن من اينهارو گفتمو نوشتم كه بگويم اخراجي ها هم واقعيت دارد من نميگم كه برادرم اينو ساخته اگر كسي ديگه اين رو ميساخت من فبولش داشتم ولي كسي نميتوانست اين رو بسازه ((اين حرف من نيست اين حرف ريئس سازمان صداو سيماست)) دركل فاكنور بگيرم حرفامو اخرش من تونستم به نتيجه اي برسم كه حدود چندين نفر با اين شهيد گمنان اشنا شون اخرش هم من بگويم براي ان دسته از كساني كه جوانان اين دوران كه در جنگو اخراي جنگ يعني
سالهاي 60تا 69 ظلم كرده اند وبايد جوابي براي اينان تو اون دنيا داشته باشن من كه راضي نيستم
اينان به ما دروغ گفتن و مارا از بعد اصلي جنگ يعني ادم سازي دور كردن از اولش ميگفتيد كه شهيداي ما از اسمون اومدن وبه شهادت رسيدن خودتونو راحت ميكرديد ولش كنيد دنبال شر نميگردم بازم ارزوي موفقيق رو براي همه ميكنم به اميد ديدار |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 11:40 توسط مهران ده نمکی |
|
|
خلاصه داستان بزرگ مرد فراموش شده شهيد طيب نميدونم كه داستانو خونديد يا نه شهيد طيب يكي از بار فروشان ميدان ميوه در تهران بودند بارها به جرم چاقو كشي ودرگيري
به زندان قبل از انقلاب رفته بودن ايشان از شاه پرستان بوده ودر روز تولد پسر
محمد رضا پهلوي تمام چهار راه مولوي تا شوش رو فرش كرده و طاق نصرت بسته بود وحتي از شاه يك تپانچه هديه گرفته بود به كمك يك سري از دوستداران شاه وقلدران شاه دولت مصدق رو سرنگون كردند ايشان در دل شور حسيني وقيام حسيني رو قبول داشتن با همين اقايد به كربلا مشرف شده ونگاه امام حسين (ع)به ايشان ايشان رو انگونه كرد كه
از اين رو به اون رو شد براي ادامه تحصيل به فلرادوي امريكا رفته ودر انجا جنبش دانشجويي تشكيل داده وبعد براي
جنگ تحميلي ايران به ايران بازگشته ايشان در اقداماتي كه بر ضد شاه انجام داده بود خود شاه دستور دستگيري ايشان رو صادر
كرد ودر دادگاه نظامي كه بعد از كلي شكنجه هاي فراوان ايشان را تيرباران كرده وبه فيض و
مقام شهادت رسيدند قبر ايشان در مصلاي حرم حضرت شاه عبدوالعظيم ميباشد اميد وارم كه سر قبر اين بزرگ وار رفته يك فاتحه هم بخونيد كه چه بزرگ واري از مملكت ما دفاع كرده كه چه مردي از ماديا دنيا دور شده از فلرادوي امريكا تا اينجا اومده براي دفاع از نسل هاي بعد از انقلاب موفقو پيروز باشيد ارديبهشت 1387 مهران ده نمكي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:41 توسط مهران ده نمکی |
|
|
داستاني را كه براي شما به نمايش گذاشتم چندين وقت بر روي اين مطلب تهقياتي كه تا ناكجا اباد رفته بودم و تا تمام سايت هاي مورد نظر رو گشتم تونستم كه اين نوشته ها يا داستان نما رو به نمايش بگذارم همين مطلب به صورت جزوه در اورده شده است كه حاصل تحقيقات خود من روي شهيد بزرگوار شهيد طيب مي باشد. نام اين جزوه رو به نام شهيد طيب بزرگ مردفراموش شده قرار دادم......
بزرگ مرد فراموش شده (((نوشته هايي از مرد بزرگ كه زياد به مردم معرفي نشده))) هدایت الله طیب حاج رضايى محقق:مهران ده نمكي
مقدمه (حرفاي دل نويسنده) وقتي براي اولين بار نام طيب به گوش من خورد كه كنار قبر ايشان ايستاده بودم وقتي ايشان رو به من معرفي ميكردند من باور نميكردم كه ايشان همچين شخصيتي بودند . در مورد حرف هايي رو شنيدم باور نكردم تا اوني روزي كه كار تحقيقات خودمو روي ايشان شروع كردم بعدها به اون حرفا رسيدم نميدونم چرا بعضي ها نمي خواهند بگويند كه اين مردان در داخل شهرما در جنگ تحميلي ما در كنار بقيه مردم ودر كنار همين مردم بودن نميدونم چرا ميخواهند اين گونه افراد رو روشون خط بكشن نميدونم كه چرا ميگويند اينها در جنگ نبودن نمي دانم چرا ميخواهند بگويند جنگ ما جنگ سپيدان باسياهان بودن نمي دانم چرا مي خواهند بگوين كه مردان جنگ ما فرشته بودن كه ازاسمان امدن وبه اسمان هم رفتن...................... به خداوندي خدا من قسم ميخورم كه مردان جنگ ما از همان مردان بودن كه يك مدت چاقو كشي كردن و.......... به خداوندي خدا قسم مي خورم كه مردان ما فرشته نبودن از بين همين مردم بودن به خداوندي خدا قسم مي خورم كه همچين مرداني در جنگ بودن علت اين كه ميخواهند اينها رو فاكتور بگيرن رو نميدونم چيست؟
من كسي هستم كه جنگ رو نديدم ولي با اثار جنگ زندگي كردم با همون اثار نمايشگاه راه انداختم وخيلي از من كوچكتر ها براي ديدن او نمايشگاه اومدن حتي خيلي از من بزرگ تر هاشم اومدن وتعجب كردم من نميگم كه اونا كار من بود اون حاصل كار گروهي بود كه من با اونا كار كردم فقط منو به عنوان مسئول قبول داشتن حالا كه اومدم دارم اين مطالبو مينويسم خيلي خيلي با خودم تو خودم تفكر كردم كه فقط بنويسم يا ننويسم گفتم كه بادمجون بم افت نداره پس نوشتم من كه با خودم گفتم كه بدك نيستت براي دوستان هم بنويسم تا اونها هم با جامعه بيشتر اشنا شون وبدانن كه چه ظلمي را در حق اين سه دهه بعد از جنگ بر جوانان روا داشتن حالا هر كي هم كه بخواهد بگويد يا بنويسد با او برخورد خواهد شد. ميگويند كه ما از جوانان خود حمايت ميكنيم. حرفامو كه تو اينجا بايد ميگفتم گفتم ديگر بس است زياد نمينويسم چون خودم هم از مطلب نويسي زياد خوشم نمياد ميدونم كه خسته كننده است بهتره كه مطالبو بخونيد (1)
(ديداري كوتاه با گذشته شهيد) طيب حاج رضايى فرزند حسين على سال 1280هجرى شمسى در محله صام پزخانه تهران ديده به جهان گشود.پدرش از اهالى قزوين بود كه به تهران مهاجرت كرده و رياست بوته فروشيها را بر عهده داشت.كار او تقسيم بندى بوته براى سوخت نانوائى ها بود. طيب از همان جوانى به جرگه باستانيكاران و لوطيان پيوست و پس از بازگشت از خدمت سربازى نامش بر سر زبانها افتاد.طیب مانند جوانان دیگر این مرز و بوم در دوران شاهنشاهی میزیست و دوران شاهنشاهی یعنی تباهی و ظلمات و سیاهی و طبعا چشمان انسانها در چنین شرایطی حقایق عالم را آنگونه كه هست نمیبیند شهيد طيب حاج رضايي، از بارفروشان ميدان بار تهران بودند بارها به جرم چاقو كشي به زندان افتاده بود وحتي يك بار هم به بندر عباس تبعيد شده بود در مراسم جشن تولد پسر محمد رضا پيلوي تمام چهار راه مولوي تا شوش را فرش پوش كرده بود و طاق نصرت بسته بود . به دليل اقداماتي كه به نفع حكومت شاهنشاهي انجام داده بود همواره مورد توجه محمد رضا پهلوي بوده و حتي يك بار هم يك طپانچه از شاه هديه گرفته بود . در زمان حكومت شاهنشاهي كه تمامي مردم در ان زمان بودن وطيب هم يكي از ان مردمان بود از جوانان بود و چشمانش هنوز به روز حقيقت گشوده نشده بود وبارها به دليل چاقو كشي دستگير شده بود. طيب از كساني بود كه در كودتاي 28مرداد 1332جزو فعالترين افراد براي اجراي اين كودتا بود كه توسط سازمان جاسوسي سيا طراحي شده بود شهيد طيب با ديگر دوستان خود به نام هاي:شعبان بي مخ و قلدران شاه دوست واشخاص ديگر توانستند كه دولت مصدق رو سرنگون كنند وتاجوتخت از دست رفته شاهي را به وي اهدا كنند. ايشان از لاتها وبزن بهادري هاي پهلوي بود اما در دل عشق حسيني و شور حسيني را در دل داشت. ايشان نيز در همان دوران از دهانش شنيده بودن كه گفته بود خدايا پاكم كن خاكم كن از اين به بعد ايشان دچار تحولاتي دروني وروحي شدن كه مثال زدني نيست
(2)
(تحولات دروني بزرگ وار) شور حسينى سرانجام طيب را به معركه ستيز با يزيد كشاند. در اواخر سال 1341 و اوایل 42، طیب دچار تحول درونی شد طيب در سال 1326 پس از تشرف به زيارت مرقد امام حسين (ع) ، به جرگه مريدان اباعبدالله الحسين (ع) پيوست و با اربابش سيدالشهداء دوستى كرد. حسينيه اى تشكيل داد و دسته راه انداخت. دستهی طیب بزرگترین دستهی عزاداری در تهران بود. در دسته او صد دسته سينه زن حضور داشت و جماعتى نيز حجله بر سر مى گذاشتند و راه مى افتادند. طوق دسته اش را ازاصفهان خريدارى كرده بودند و اين طوق 42 گيره داشت كه به گردن آن چلوار مى بستند. علم دسته طيب نيز 12 تيغه داشت و حمل آن كار هر مردى نبود. او علاوه بر عزاداری درماه محرم در هیأت خود از یك معلم برای آموزش احكام و زبان عربی استفاده میكرد. دستهی سینه زنی طیب در شوش و خراسان حركت میكرد و مرحوم طیب خود با گل مال كردن سر و با پوشیدن لباس مشكی در میان مردم به راه میافتاد و اطعام مینمود .دو دهه اول محرم هر شب در تكيه اش كه بنگاه حاج على نورى در كنار انبار گندم بود مراسم روضه خوانى برپا بود و يك ديگ پانزده من براى سالمندان در كهريزك و يك ديگ ديگر براى زندانيان زندان قصر مى بردند .روايت است كه: در يكى از مراسم عزادارى ماه محرم از وى خواستند تا شعارى بدهد تا دسته آن را تكرار كند، مكثى كرد و گفت :محرم آمد و عيدم عزا شد حسينم وارد كرب و بلا شد مردم براى حضور در مراسم عزادارى امام حسين (ع) كه توسط طيب برگزار مى شد سرودست مى شكستند و در عين حال بسيارى از دولتمردان پهلوى نيز براى آنكه چهره دينى و مردمى از خود بر جاى بگذارند در اين مراسم حضور مى يافتند. كسانى چون اسدالله علم، حسين علا، دكتر على امينى از جمله اين دولتمردان بودند
در سالهايى كه دسته راه انداختن ممنوع بود و فقط در شب تاسوعا و عاشورا اين كار ميسر بود، باز هم طيب دسته خود را راه مى انداخت. براى اين كار طيب عده اى را دعوت مى كرد كه به تكيه اش بيايند. شب تاسوعا همانها مى آمدند و مراسم طيب سلام را اجرا مى كردند .دسته طيب از ميدان بارفروشان راه مى افتاد و مسير آن چهارراه مولوى، خيابان سيروس، مسجد شاه، گلوبندك، خيابان سيدنصرالدين، ميدان اعدام و بازگشت به تكيه بود. هيچ دسته اى را توان مقابله با دسته طيب نبود و زمان حركت دسته او، دسته هاى ديگر در مسير از حركت باز مى ايستادند .در زمان نخست وزيرى دكتر امينى، اختلاف بين طيب و دولت بر سر نرخ گذارى بر ميوه روى داد و نخست وزير براى تلافى و سنگ اندازى بر سر راه طيب مقرر كرد كه دسته ها فقط تا ساعت 9 شب مى توانند بيرون باشند و به منظور جلوگيرى از حركت دسته طيب ماموران انتظامى در تكيه حاضر شدند. ياران طيب از وى اجازه خواستند تا با ضرب و شتم ماموران دسته را راه بياندازند، ولى طيب ازاين كار سرباز زد و حركت دسته خود را به شب بعد موكول كرد. در جواب اصرار يارانش اظهار داشت: فردا شب اگر سنگ از آسون بباره بايد دسته مان را راه بياندازيم. من عاشق حسينم و بايد در اين راه كشته شوم. اما دولت توان مقابله با طيب را نداشت و شب بعد دسته طيب بدون هيچ مزاحمتى به راه افتاد .(3)
(اقدامات اين بزرگ وار) پیام امام خمینی كه از طریق حاج مهدی عراقی به گوش طیب رسید او را دچار چنان تحول روحی نمود كه دست از جان شسته، برای دفاع از امام و اسلام به میدان آمد. شهید عراقی می گوید: برای دیدن مرحوم طیب، رفتیم و گفتیم كه ما منزل آقا (امام خمینی ره) بودیم. آنجا به مناسبتی صحبت شد و اسم طیب به ميان آمد. بچهها گفتند كه این دستهای كه روز عاشورا ما می خواهیم راه بیندازیم ممكن است اینها بیایند و نگذارند و به هم بزنند. آقا (امام خمینی) گفت: نه، اینها علاقه مند به اسلام هستند و اینها هم اگر یك روزی یك كارهایی كردهاند، آن عرق دینیش بوده ، روی به حساب تودهای ها و كمونیستها و اینها آمدهاند یك كارهایی كردهاند (اشاره امام خمینی به دخالت مرحوم طیب در كودتای 28 مرداد است. در حكومت دكتر مصدق تودهای ها به قدرت سیاسی بسیار نزدیك شدند و بیم آن می رفت كه حكومت كمونیستی در ایران تشكیل شود. این موضوع علما و مردم را به دكتر مصدق بدبین ساخته بود) اینها كسانی هستند كه نوكر امام حسین علیه السلام هستند، در عرض سال همه فكرشان این است كه محرمی بشود، عاشورایی بشود به عشق امام حسین سینه بزنند، خرج بكنند ، چه بكنند و از اين حرفها خاطرجمع باشيد .مرحوم طیب جواب داد: اینها عید هم از ما میخواستند استفاده بكنند (جریان مدرسه فیضیه). شما خاطره جمع باشید كه اینها تا حالا چندین بار سراغ ما آمدهاند و ما جواب رد به آنها دادهایم ، حالا هم همینجوره. هدایت الله طیب شخصی است که قبل از انقلاب برای تحصیل راهی فلوریدای آمریکا می شود. درآنجا انجمن اسلامی دانشجویان را تاسیس میکند،و ایشان به عنوان نماینده دانشجویان انتخاب می شود .خانه خود را محلی برای فعالیت های دانشجویان قرارمی دهد.درآمریکا همراه با دانشجویان اقدامات و فعالیت های زیادی در راستای آگاه سازی مردم از نقشه ها واقدامات آمریکا علیه بشریت انجام می دهد، و دراین راستا تظاهرات و راهپیمایی هایی را به همراه دوستان خود برگزار می کند .بخاطر فشارهایی که دولت وپلیس آمریکا به ایشان وارد می کند وشروع جنگ تحمیلی در ایران برای دفاع از میهن درس وآمریکا را رها می کند و راهی جبهه های جنگ می شود ،و در سال 1360 به شهادت می رسند.عکس ها ومصاحبه های ایشان با مجلات آمریکایی در آرشیو بنیاد شهید موجود می باشد شهيد حاج اسماعيل رضايي وكه در برپايي قيام 15 خرداد 1342 نقش مؤثري داشتند. پس از واقعه 15 خرداد، طيب حاج رضايي به عنوان يكي از محركين اصلي تحت تعقيب قرار گرفت به طوري كه فرمانداري نظامي تهران طي گزارشي ويژه، به شاه اعلام كرد شخص طيب حاج رضايي مسئوول اصلي اين اقدامات است. از آن پس، طيب حاج رضايي و اسماعيل رضايي دستگير شدند و به مدت 5 ماه در زندان رژيم منفور پهلوي زير شكنجهها مقاومت كردند. پايمردي آنان به حدي بود كه شهادت را بر عفو شاه خائن ترجيح دادند. شهيد طيب كه از كوثر وجود خميني بت شكن سيراب شده و زنده دست روح خدا بود، دربرابر همه شكنجهها و سختيهاي زندان مقاومت كرد و مردانه ايستاد. او حاضر نشد از راه جديدي كه انتخاب كرده بود جدا شود و عليه نهضت اسلامي موضعي بگيرد. به همين دليل نيز وي به همراه اسماعيل رضايي، در دادگاه نظامي به اعدام محكوم و در يازدهم آبان 1342 تيرباران شدند. شهيد حاج اسماعيل رضايي در ذيل ورقه دادگاه چنين نوشت: اگر صد سال زندگي كنم، مرگ به اين سعادتمندي نخواهم داشت چرا تقاضاي عفو كنم و از اين سعادت درگذرم؟" رژيم با معرفي، محاكمه و اعدام طيب حاج رضايي و برادرش اسماعيل رضايي كه در بين مردم داراي نفوذ و محبوبيت بودند، قصد داشت تا قيام بزرگ مردمي و برخاسته از اعتقادات مذهبي مردم در 15 خرداد 42 را كه در راه دفاع و حمايت از يك مرجع ديني ابراز شده بود، يك جنجال وابسته به بيگانه و ايادي وابسته آنان در داخل تلقي كرده و عاملان آن را مشتي فرصتطلب و قلدر معرفي نمايد. ايشان در وصيت نامه خود ذكر كرده بودن كه بعد از فوتش ايشان را در حرم حضرت شاه عبدوالعظيم حسني(ع)خاك شوند و مرقد مطهر اين شهيد در حياط مصلي اين بارگاه ميباشد .
ارديبهشت 1387 مهران ده نمكي |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:13 توسط مهران ده نمکی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:27 توسط مهران ده نمکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خداوند به دست های پاک نگاه میکند نه به دست های پر
عمر کم است مثل شمع شایدیک روز یکی فوتمون کند شایدم تموم بشیم پس بیایید به هم دروغ نگوییم با دروغ به هیچ کجا نمیرسیم |
| پیوندهای روزانه |
|
خاطرات سرزمین وحی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|